آدرس وبلاگ قبلب من : http://ahangekhiyal.blogfa.com/
و اسم وبلاگ من نیوشا است ! اونجا منتظر حضور گرمتون هستم !![]()
به همه دوستای خوبم
امروز وبلاگ رو بازکردم چشمم به نظر مریم خورد از خنده مرده بودم
واقعا ها !!!! هر کی نفهمه فکر می کنه از این عروسکهای مامانیه
سخنگو هستم که هی باطریم تموم می شه !!!! همین جوری چند روز پشت هم فک می زنم !!
بعد ۱۰ روز یکهو
خوب به دو دلیلیه !!! اولین دلیلش اینه که اینتر نت شرکت قطع شده و شایعه شده که دیگه قراره وصل نشه !! چون یک کم مدیر عامل محترم خسیس تشریف داره !!! دلیل دوم هم بر می گرده به روحیه خودم که تنبلم !!!
حالا جالب اینجاست که همه کارام همین طوریه !!
مثلا یک ماه تموم تو شرکت اصلا کار نمی کنم !! همش واسه خودم تو نت می چرخم و .....
بعد یک روز نمی دونم آفتاب از کدوم طرف در میاد که از همون اول صبح هنوز صبحانه نخورده در حالا دویدن هستم !! و مدام کار می کنم و موقع کار کردن هم کلی خودنمایی می کنم که که دارم کار می کنم و ۴ طبقه رو بالا و پایین می دوم !! بعد کم کم دوباره شارژم تموم می شه تا چند وقت !!!
حالا جای شکرش باقیه که در همون یک روز کارای یک ماه می کنم !!
تو خونه هم همین طور !! یک دفعه با کمال خونسردی شلوغ کاریهای پارسا رو تحمل می کنم و می گذارم بچه تا می خواد شلوغ کنه !! خودم هم همین طور ! یک دفعه می بینی ۱۰ تا لیوان چایی با یک قاشق در خانه در قسمتهای مختلف ردیف شدن !! شوهر گرامی میگه آدم تو خونه میاد از مسیر لیوانها می تونه بفهمه تو در کدوم قسمتهای خونه چکار می کردی !! لیوان چایی آشپزخونه مال صبحه ! لیوان چایی رو میز توالت مال زمان آرایش کردنته ! لیوان رو میز تحریر حتما داشتی رمان می خوندی ! لیوان رو میز اتو ! مال زمان لباس اتو کردنته !!
این ۳ تا لیوان رو میز وسط مبلها رو داشتی تلویزیون نگاه می کردی !..... اون ۲ تا لیوان چایی که لبه شومینه هست مال زمانیه که جلوی این آیینه قدی لباس می پوشیدی و همزمان با آهنگ می رقصیدی و قربون صدقه خودت می رفتی ! و بلاخره این لیوان چایی که دم در رو اون میز کوچولوئه هست مال زمانیه که کفشات و پوشیدی و لحظه آخر لیوان رو گذاشتی رو میز و رفتی بیرون !!!
میگه همیشه منتظرم یک لیوان هم رو جاکفشی بیرون تو راه پله جا بزاری
خلاصه می خواستم بگم که یک دفعه جزم و عزم می کنم و یک دفعه در عرض نیم ساعت خونه می شه مثل دسته گل !!
راستی متوجه شدی من چقدر چایی می خورم ؟ در رابطه با غذا درست کردن هم همینه !!! یک دفعه می بینی ۲ هفته حال غذا درست کردن ندارم ! غذا یا املت و تخم مرغ و غذاهای بیرون !!! یک دفعه هم میوفتم به غذا درست کردن !! قابلمه قابلمه غذا می ره تو یخچال که صدای آقا شوهر در میاد که خانم کی اینها رو بخوریم !!!
منم بهش میگم بچه جون ! زرنگ باش ! این غذا ها رو ظرف ظرف کن تو یخچال و فریز قایم کن که از ۲ روز دیگه نون خشک هم گیرت نمیاد تو این خونه !!
ای بابا !!! شکلکهام کار نمی کنه غیر از همین یکی !!!!! نیشم درد گرفت بس نیشخند زدم !!
در هفته ای که گذشت رو مودی بودم که نه آپ می کردم و نه آشپزی می کردم !!! پریشب شوهر گرامی نشسته بود پشت میز آشپزخانه و طفلی داشت شیر با بیسکویت می خورد که یک دفعه رفتم نشستم رو بروش و یک ژولنال آشپزی هندی و تایوانی و ژاپنی و ..... که عکسهای خوشمزه ای هم داشت بردم اونجا و شروع کردم ورق زدن !! و بهش میوگفتم ببین این غذاها موادش هست ! میشه درست کرد ! و شروع کردم روش تهیه یک غذای آنچنانی رو براتش خوندن !! اون هم با دقت گوش می داد و آخرش گفت ببینم عکسشو ! منم بهش نشون دادم ! گفت کیک و شیرینی هم داره گفتم آره !!! ورق زدم و طرز تهیه شیرینی پفی رو هم پیدا کردم و براش خوندم و عکشو دید !!! بهد گفتم راستی کیک شوکولاتی هم داره !! گفت نه دیگه جا ندارم ! کلی مرغ و بره تنوری خوردم و چند تا شیرینی پفی !!!! این کیک رو برای فردا شب درست کن !!
خلاصه ایجوریهاست که نه اخراجم می کنن !! نه طلاقم می دن !!! چون هیچ وقت از گیجی در نمیان !!!
راستی نگران پارسا نباشین ها !!!! اون بیشتر که خونه مادر گرامی اسن و همیشه غذا به اندازهد خودش از اونجا میاره !!
ببخشيد يك چند روزيه تو لك هستم !! در واقع دارم اسباب كشي مي كنم ! گاهي خودم بابت كاري كه كردم به خودم فحش مي دم ولي بعدش خودمو ناز مي كنم مي گم عيبي نداره موشي !!!!
بلاخره پيشامده !!!! بلاخره آدم مهمي هستي از سازمان سي آي اي دنبالتن حق داري فرار كني
خوب اسم مستعارم باران !
اسم پسرم پارسا !
اسم آقاي شوهر : همون آقاي شوهر !!!! چرا براش اسم نمي گذارم ؟ چون اسم هركي غير از خودشو بزارم ياد يه آدم ديگه ميوفتم !!!
تنها يك اسم برازنده آقا شوهره و اونم همونه كه شبانه روز بر لبان من جاريست
خوب خودمو لوس مي كنم ؟؟؟
خب فكر كنم اغلب دوستامو پيدا كردم ! فقط يك كم وقت ميخوام تا ليست لينكامو درست كنم ! صبح نشستم مثل بچه آدم كلي آپ كردم ولي يادم رفت كپي بگيرمو همش پريد !
الان هر چي فشار ميارم به خودم مي بينم حسش نيست اونقدر دوباره بنويسم ! بنابراين خلاصضه اي از خبرها رو مي دم !!
۱- پنج شنبه ۲ كيلو قرقروت خريدم !!! وقتي بردم خونه آقاي شوهر گفت اينا چيه
گفتم قرقروت اصل بيرجند ! خشكبار فروشيه گفت هميشه داريم ! فقط در يك ماه از سال به دليل تغيير فصل شايد نداشته باشيم ! آقاي همسر گفت : عجب چون گفت هميشه داريم رفتي ۲ كيلو خريدي؟
گفتم : خيررررر !!! اين ۲ كيلو ذخيره اون يك ماهه!! فردا مي رم يك كيلو ديگه مي خرم براي مصرف ديشب هم يك رمان برداشته بودم و يك بسته قرقروت و يك تكه گنده كنده بودم و تو دهنم بود و داشتم به معني واقعي لذت مي بردم كه يك دفعه شوهرم از آشپزخانه منو نگاه كرد و گفت : خانومي اين غذا رو بزارم تو يخچال !
من نگاش مي كردم ولي نمي تونستم جواب بدم !!! همين طوري بهت زده بودم و با ملچ و مولوچ قرقروت مي خوردم !
بيچاره ترسيد اومد جلو شونه هامو گرفت گفت چي شده؟
گفتم هيچي !! بزار تو يخچال !
گفت داري چكار مي كني ؟
وقتي ديد دارم قرقروت مي خورم گفت : معتاد !عملي !!! داري مواد مصرف مي كني !!
اينا چيه مي خوري ؟
خوش اومدین دوستای گلم
ببخشین مجبور شدم خونمو عوض کنم چون یه مشکلاتی پیش اومده بود که ارزش گفتن نداره !!!
فقط بدونین ۹ ماهه دارم تحمل می کنم و تصمیم گرفتم که اصلا وبلاگمو عوض کنم !
از این به بعد اینجا می نویسم
فقط خواهش می کنم منو با اسم قبلیم لینک نکنین !!!
مجبورم برای خودم و پسرم اسم مستعار انتخاب کنم
اسم وبلاگمو گذاشتم رقص زندگی !!!! امیدوارم خوشتون بیاد !
امروز که سرم خیلی شلو غه ولی به محض اینکه بتونم آپ می کنم !